مهسان نبی پور

به مناسبت روز مادر( 3خرداد 90

1390/2/30 13:38
نویسنده : مامان
1,682 بازدید
اشتراک گذاری
کودکی که آماده‌ی تولّد بود، نزد خدا رفت و از خداوند پرسيد: "می‌گويند فردا شما مرا به زمين می‌فرستيد، اما چگونه من بسيار كوچك و بی‌پناهم ، من به اين کوچکی و بدون هيچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟"

خداوند پاسخ داد: "در ميان تعداد بسياری از فرشتگان ، من يکی را برای تو برگزيده‌ام ، او در انتظار توست و از تو نگهداری و مراقبت خواهد کرد."


امّا کودک هنوز اطمينان نداشت که می‌خواهد برود يا نه : "امّا اينجا در بهشت، من هيچ کاری جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين‌ها برای شادی من کافی هستند."

خداوند لبخند زد: "فرشته‌ی تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود."

کودک ادامه داد: "من چگونه می‌توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم؟..."

خداوند او را نوازش کرد و گفت: "فرشته‌ی تو ، زيباترين و شيرين‌ترين واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقّت و صبوری و مراقبت ، به تو می‌آموزد که چگونه صحبت کنی."

کودک با ناراحتی گفت: "وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟"

امّا خدا برای اين سوال هم پاسخی داشت: "فرشته‌ات دست‌هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می‌آموزد که چگونه دعا کنی."

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: "شنيده‌ام که در زمين انسان‌های بدی هم زندگی می کنند، چه كسى مرا در برابر آنها محافظت مى كند ؟"

خداوند گفت : "فرشته‌ات از تو دفاع و مواظبت خواهد کرد ، حتّی اگر به قيمت جانش تمام شود."

کودک با نگرانی ادامه داد: "امّا من هميشه به اين دليل که ديگر نمی‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود."

خداوند لبخند زد و گفت: "فرشته‌ات هميشه درباره‌ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود."

در آن هنگام بهشت آرام بود، امّا صداهایی از زمين شنيده می شد.

کودک فهميد که به زودی بايد سفرش را آغاز کند. او به آرامی يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: "خدايا! اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگوييد."

خداوند شانه‌ی او را نوازش کرد و پاسخ داد: "نام فرشته تو مهم نيست . تنها بدان كه تو اين فرشته را « مـــــادر » صدا خواهى زد."
شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

خواندم ترانه اي زيبا برايت مادر
ميون ترانه هام نوشتم نامت را
نوشتم نامت را با بغض با گريه هاي دور
نوشتمت ،نوشتمت ترانه خوان شعر هايم
نوشتمت با كلماتم نام زيبايت را
و بر هر شاخه ي گل ياس بازمي نويسم
دوستت دارم
مادر
 
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان ماهان
30 اردیبهشت 90 15:02
ممنون خیلی زیبا و دلنشین بود
حدیث
31 اردیبهشت 90 23:14
واقعا زیبا بود عزیزم.روزت مبارک
مامان فرشته
1 خرداد 90 2:12
سلام عزیز دلممممممم خوبین ؟ عزیز خاله خوبه ؟ ممنون از مطلب قشنگت روزت مبارک باشه مامان مهربون و عزیز و دوست داشتنی بوسسسسسسسس
مامان ماهان
1 خرداد 90 22:46
عزیزم خوبییییییییییییییییییییییی


مرسی عزیزم
سارا
2 خرداد 90 15:41
مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی توی روزگار غربت با غم دل آشنایی مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن
مامان ماهان
2 خرداد 90 16:28
میلاد دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر امامت ، برشما مبارک باد . . . روزت مبارک گلم
مامان ماهان
5 خرداد 90 15:56
بر همان عهد كه با ياد و خيالت بستم ياد من هم نكنى باز به يادت هستم ...
مامان ماهان
8 خرداد 90 1:01
سلام خوبییییییییییییییی
مهیارو نگار
2 مهر 90 17:44
مهیا ما رو دیدی